سديد الدين محمد عوفى
106
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
شبى بر عادت معهود مىگشت ناگاه به در سرايى رسيد يكى را « 1 » ديد چراغى « 2 » نهاده و « 3 » با دوستى از دوستان مثالب و مساوى حجاج مىگفت و در آن باب مبالغت مىنمود . حجاج را آتش غضب بر سر دويدن گرفت و « 4 » خانه را نشان كرد و بامداد پگاه كسان « 5 » را فرستاد تا جوان را حاضر كردند . چون جوان « 6 » درآمد با خود سخنى مىگفت و لب مىجنبانيد . حجاج با خواص نشسته بود و مىگفت شعر اخفض الصّوت ان نطقت بليل * و التفت « 7 » بالنّهار قبل الكلام بيت : به شب مگوى سخن جز كه پست و آهسته * به روزگاه سخن هم به پيش و پس بنگر « 8 » حجاج پرسيد كه : چه مىگويد ؟ جوان همين بيت مىخواند . حجاج را خنده آمد و خشم او به حلم بدل شد و جرم او ببخشيد . [ خشم گرفتن مأمون بر فرج رخجى كه چرا در خور شأن و مقام خود زندگى نمىكند ] حكايت ( 30 ) و يكى از كمال حلم امير المؤمنين مأمون آن بود كه وقتى اصحاب ديوان بر فرج « 9 » بهسبب حساب « 10 » بيست « 11 » هزار درم باقى كردند .
--> ( 1 ) مپ 2 - يكى را ( 2 ) مپ 2 : چراغى ديد ( 3 ) مپ 2 + يكى را ديد ( 4 ) متن و مج + لكن ( 5 ) متن و مپ 2 + را ( 6 ) مج - جوان ( 7 ) متن و مپ 2 و بنياد : و الفت ( 8 ) متن : به روزگار سخن هم به پيش و پس نيكوست ، مپ 2 : بروزگار سخن هم سر پيش و پس نكوست ، مپ 2 و مج + حجاج اين بيت را مكرر مىكرد چون جوان را درآوردند جوان لب مىجنبانيد . ( 9 ) مپ 2 : ابو الفرج ، مج : عمر رخجى ( 10 ) مج + معاملتى ( 11 ) مج + و دو